خرید بک لینک

@rk308

وقتی پای یک جفت چشم عربی در میان باشد

چشمی به راه آمدنت

که رشته - کوه گیسوان سیاهش را باد به بازی گرفته

هیچ چیزی کشنده تر از آن نیست

که در شهری غریب

و در کشور خودت

شعری کوتاه بگوئی

برای کسی که هزاران کیلومتر دور از تو

آن سوتر

در کشوری بی سامان

و در شهری جنگ زده

لحظه ب لحظه حضورت را فریاد می کشد

در امپراطوری عمری که در حال فروپاشی ست

براستی ک شعر

گرگ و میش چشمان اوست

وقتی در گرگ و میش غروب

من

از اتاق خیالش و در قاب پنجره ی چشمانش

بسوی او می آیم

و آوازش را خواهم شنید

که در اوج دلتنگی و غمگینی مرا زمزمه میکند:

که:

" سالتک بالله لا تترکینی

لا تترکینی

فما اکون انا اذا لم تکونی

احبک جدا و جدا و جدا

وارفض من نار حبک ان استقیلا

و هل یستطیع المتیم بالعشق ان یستقیلا ؟؟؟؟؟

و ما همنی ان خرجت من الحب #حیا او #قتیلا "

نامه ای برای #ساحارا_خالد

#محمداویس_میرسیدی

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1398 ساعت: 19:20

صفحه بندی