خرید بک لینک
به سمت عشق رفتی از غم نان سر در آوردیزدی دل را به دریا از بیابان سر در آوردیتو مثل هیچ کس بودی که مثل تو فراوان استسری بودی که روزی از گریبان سر در آوردیدر این پس کوچه های پرسه ماندی تا مگر شایددری به تخته خورد و از خیابان سر در آوردیو میشد جنگلی انبوه باشی از خودت اماقناعت کردی و از خاک گلدان سر در آوردیتوکل شرط کامل نیست این را مولوی گفته استبخوان آن را دوباره شاید از آن سر در آوردی« مسیحای من ای ترسای پیر پیرهن چرکین»چه پیش آمد که از شعر زمستان سر در آوردی#حسن_قریبی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: جمعه 19 مرداد 1403 ساعت: 15:03

حال من حال مریضی است که در کشتن او درد و درمان و طبیبش همه همدست شدند #لاادری

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 15:44

و قطعا شبی جسمم را در زمین جا میگذارم و برای همیشه به سرزمینی که به آن تعلق دارم خواهم رفت...

#مرگ_دروغی_بیش_نیست

#مرگ_دروغ_مطلق

#دروغ_بزرگی به نام #مرگ

#مانوشت

#محمداویس_سیدی

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 15:44

و یک سال به #مرگ نزدیکتر شدم

و یک سال به کوچ بزرگ ....

ما مسافران منتظر یک سفر بزرگیم

و مرگ هواپیمای خصوصی ماست برای این پرواز بزرگ .

#مانوشت

#محمداویس_سیدی

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: يکشنبه 19 فروردين 1403 ساعت: 19:03

شعر زیبایی از علیرضا بدیعبا خوانش زیبایی از مهدی تفکری آورده است چشم سیاهت یقین به منهم آفرین به چشم تو هم آفرین به منمن ناگزیر سوختنم چون که زل زده ستخورشید تیزچشم تو با ذره بین به منبر سینه ام گذار سرت را که حس کنمنازل شده ست سوره ای از کفر و دین به منیاران راستین مرا می دهد نشاناین مارهای سرزده از آستین به منتا دست من به حلقه ی زلفت مزین استانگار داده است سلیمان نگین به منمحدوده ی قلمرو من چین زلف توستاز عرش تا به فرش رسیده ست این به منجغرافیای کوچک من بازوان توستای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من ..#علیرضا_بدیع❤️ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: يکشنبه 13 اسفند 1402 ساعت: 15:35

حتی قبل از اینکه همدیگر را بشناسیم، اینقدر مثلِ امروز غریبه نبودیم. از نامه های گوستاو بلوبر

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 12:29

آدمیزاد؛ یك پوست و مشتی استخوانِ همیشه دلتنگ...

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 12:29

سلام جناب آقای #منصور_میردار جان

کار واجبی دارم

ینی یه خبر خاصیه

خبر خوب

لطفا تماس بگیر یا یجا بهم پیام بده من شماره تا ندارم .

این آی دی منه

@rk308

درواقع شماره ای ک ازت دارم ارتباط نمیشه گرفت

پیامما دیدی بزنگ لطفا

تا پیامتا ببینم منتظرم

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1402 ساعت: 15:08

جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای زبان احساس مرا تو عاشقانه کردهای

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 19:47

ای شب از رویای تو رنگین شده

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1402 ساعت: 17:53

من از خدا که تو را آفرید ؛ ممنونم

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1402 ساعت: 14:05

حکایت زیبای #پیرزن را در ادامه مطلب بخوانید

پیرزن به حرف کسی توجه نمیکرد

حتا بهترین دوستش که از سالهای دور اورا دوست می داشت برایش مهم نبود

پیرمرد آماده بود تا با قطار بعدی به استرالیا مهاجرت کند اما یک روز در میان بهت و ناباوری ؛ گوشی تلفن اش به صدا درآمد...

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1402 ساعت: 17:47

ای نام کوچکت غم دلخواه زندگیم صعب العبور قله جانکاه زندگیم

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 23:46

جز حضور تو هیچ چیز این جهان را جدی نگرفته ام حتی عشق را...

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 23:46

بهمم ریختهست گیسوئی بهمم ریخته ست مدتهاست

برچسب: نویسنده: سپیده طاهری تاريخ: چهارشنبه 24 اسفند 1401 ساعت: 12:47

صفحه بندی