سنگرم - را ب خاک کنده ام و
خشم سرنیزه در غلاف من است
هی گره میزنم ب تقدیرم
این کلاف آخرین خلاف من است
...
آشنایی نمانده در سنگر
غربت است و عجیب دلتنگم
با خشابی پر از فشنگ غرور
تارسیدن ب عشق می جنگم
...
بوی خون عطر دلکش باروت
مرگ بر دوست، مرگ بر دشمن
مردی از من ب بغض می گوید
با تو از حال و روز تلخ من :
...
کهنه سرباز زخمی غمگین
کشته شد خون چکید ازو بسیار
نخ ب نخ بغض ِ رفتنت را خورد
در نفس های آخرین سیگار
...
کوه سختی ک مشرق عشق است
در هیاهوی غرب خواهد مرد
مردمک های خیس چشمانت
عکس ما را ب قاب خواهد برد
#محمداویس_سیدی
برچسب:
نویسنده: سپیده طاهری